نمونه هایی از ضرب المثل های گویش ده آبادی

آدِمیزاد تَب روبا دارَ

 

 ădemizăd tab rūbă dăra

طبیعت و سرشت آدمیزاد همچون روباه است .

 

اَپّییَش با پالام خَر دَجّال کار بَلَد بوبو

 appiyaš bă pălăm xar daĵĵăl kăr balad būbū

می خواهد با پالان خر دجّال کار یاد بگیرد .

 

اَز زور وِشیج چاشدِ خُو دِ پو اَبو

 

 az zūr vešiĵ čăšde xow de pū abū

از زور گرسنگی چاشت از خواب بیدار می‏شود . حکایت کسی است که از شدّت فقر و نداری ناگزیر دیر از خواب بیدار می‏شود تا یک وعده غذا کمتر بخورد .

 

اُشتُر کِ دِ چووَکَ زورِش با سَهَبِشَ

 oštor ke de čūwaka zūreš bă sahabeša

شتر که در چاه می‏افتد زورش با صاحبش است . صاحب سرمایه برای سرمایه اش دل می‏سوزاند نه دیگران .

 

اُشتُر یَزدیگَ پَچَچُرَّ

 

 oštor yazdiga pačačorra

شتر یزدی است  به عقب می‏شاشد . روز به روز به جای ترقّی تنزّل می‏کند .

 

اِشکار تا بِ شاخ خووِش نَوینیَ شُوچِر نَشو

 eškăr tă be šăx xūweš naviŋya šowčer našū

بز کوهی تا به شاخ خود نبیند شب چره نمی‏رود . در مقام لزوم عاقبت اندیشی می‏گویند .

 

اَشکَم وِشَ پُشتَ نَکیشَ

 

 aškam veša pošta nakiša

گرسنه نمی‏تواند بار بر دوش بکشد .

مژده ! مژده !

نرم افزار واژه نامه ی گویش ده آبادی ، در حال تکمیل است . جستجو در معانی ، مدخل ها ، پسوند ها ، ضرب المثل ها و تلفّظ واژگان ده آبادی و ضرب المثل ها از قابلیت های این نرم افزار است . اطّلاعات بیشتر در آینده ی نزدیک در وبلاگ قرار خواهد گرفت .

شعری به گویش ده آبادی

 

بی یَد بَر نُخُرَ

 

قَدیما  دیاوا  دِ  هَر  نَفِرِش

ای دوجین وَچَّش پیا دَورُ وَرِش

اَز سَرُ کول یا بی دِ بالا شَن

یا  صَرا  شَن  با  یا  کار  بِکِرَن

اَشکَم  اَوَّل  بِگِلُّو کاکُل زَری

دوتـــوگَ  تَتَغاری  می  فِرفِری

اَقدِسِ دَس نَجَن  َ اَصغِرَ خَفَ

زَریـگِ   یَم   واوُ   مَمِدَ   کَپَ

جَوادَ بُشُ  یووَد  دِ  بَتِمَرگ

بَگامِ پاک واکُ  کَچیلی  نِ  کَرگ

جِزِّ  جَگَر  بَجِنَ  نِ  مَسیمو

آرپَـــــرَّ  بِگِـلَّ  عِیـنِ  مَلیـگو

پِشگا دِ کِ بِش اَواجَن اِیوان

راسِّنی  بُ  قَدِّ  دُ  سَ  مِیــدان

اَمّا  هَت  کییو  نَدارَن  اِیوان

نِ  را  هَ  کِ  وَچّو  گِلُّو  وِیلان

 

تاریخچه ی ده آباد و بناهای تاریخی

هر چند از تاریخچه‏ی سکونت مردم در دِه‏آباد اطّلاعی در دست نیست امّا وجود یک رشته قنات به طول حدود 10 کیلومتر که به قول پیرمردان و سالخوردگان به قنات " گَوری" gawri ( گَبری ) مشهور است و چندین بار مظهر آن جا به جا شده است نشان از دیرینگی روستا دارد . گذشته از آن نام گَوری ( گَبری ) که بر آن نهاده‏اند حکایت از آن دارد که متعلّق به قبل از اسلام است .

نام قدیم دِه‏آباد " قریه عُبّاد " بوده‏است . قدیمی‏ترین مأخذی که در آن از این روستا به نام " قریه عبّاد " یاد شده ، دیوان " سیّد امام ضیاء الدّین ابی‏الرضا الحسنی راوندی " از عالمان نامدار شیعه در قرن ششم هجری است

مرحوم راوندی به مناسبت مهاجرت " مجدالدّین ابوالقاسم عبیدالله بن فضل بن محمود کاشانی " به دِه‏آباد قطعه‏ای ساخته و بثّ الشّکوی از غیبت او می‏کند و خرابی کاشان و زمام‏گسستگی اهالی آن را شرح می‏دهد و بدین ترتیب او را به بازگشت به کاشان ترغیب و تحریض می‏نماید . راوندی در این دیوان چنین آورده است :

و قال یمدحه و ذلک عند خروجه

من قاسان الی قریه عباد

[ و هی سبعه ابیات ]

ماذالقــریـه عبّـــادٍ و ســاکنــهـا

 

مـن سـابقٍ قدّسـت اهـلاً و جیــرانا

قـریـه صـارت البـلدان تحسـدهـا

 

اذ بـزّت العـزّ  أمـصاراً  و  بـــلدانـا

فهـذه مقـلتــا قـاسـان مجـهـشـهً

 

تستمطـران دموعـاً ویــح قـاســـانـا

یا ویحهـا حیـن خلّاهـا معـطّــلـهً

 

من المـکارم مجـدالدّیـن مـولانـا ...

 

 

در مدح " مجد الدّین " به هنگام خروج از کاشان به سوی روستای " عُبّاد "

1-    چه شده است که روستای عبّاد از روزگاران پیشین ، از ساکنان و همسایگان پاک و پاکیزه‏ای برخوردار بوده است ؟!

2-    روستایی که شهرهای برخوردار از عزّت و کرامت نسبت به موقعیّت آن رشک می‏برند

3-    ولی دو چشم گریان شهر کاشان بر گرفتاری این شهر اشک می‏ریزند .

4-    وای بر این شهر آن هنگام که خواجه‏ی ما مجدالدّین زیور بزرگی‏ها را از آن دریغ داشت ...

پس از دیوان راوندی ، درهای چوبی مسجد جامع " افوشته " است که " از نظر هنری چندان جالب توجّه نیست ولی چون دارای تاریخ است نماینده‏ی هنر نجّاری و کنده‏کاری روی چوب در عصر خود می‏باشد "

در کتیبه‏ی بالای دماغه‏ی درِ بزرگ چنین آمده است :

" خداوند این در مبارک مرتضی اعظم سیّد حسن الحسینی "

و در کتیبه‏ی پایین دماغه‏ی در نیز آمده است :

" عمل استاد حسین بن علی نجّار نقّار قریه العبّادی"

و در متن کتیبه‏ی بالای درِ کوچک تاریخ ساخت درج شده به شرح زیر :

فی رمضان السنه احد و ثلاثین و ثمان مائه ( 831 )

سومین اثری که در آن از دِه‏آباد یاد شده سفرنامه " پیترو دلاواله " جهانگرد معروف ایتالیایی است که در اوایل قرن هفدهم میلادی به ترکیه ، ایران و هند سفر کرد و خاطراتش را به صورت نامه‏هایی به رشته‏ی تحریر درآورد . در این سفرنامه آمده است :

" بعد از این که در کنار این آب ناهار خوردیم ، عازم حرکت شدیم و شب را داخل دهی در خانه‏های خصوصی به سر آوردیم ؛ زیرا در کاروان‏سرا برای ما جا وجود نداشت و فقط توانستیم حیوانات را آن‏جا پناه دهیم . روز پنجم پس از پیمودن چهار فرسنگ راه ، شب به دهی به نام دِه‏آباد رسیدیم که چند رشته آب از آن‏جا می‏گذشت و به اندازه‏ای ماهی در آنجا وجود داشت که انسان می‏توانست هر چقدر مایل بود از آن‏ها بگیرد و وجود این همه ماهی حقیقتاً باعث تعجّب شد . در آن جا نیز در خانه‏ی یکی از اعیان محلّی ، که دارای املاک زیادی بود به سر آوردیم و او نسبت به ما مهربانی فراوان کرد".

با توجّه به مقدّمه‏ی مترجم ، تاریخ این بخش از سفر ، محرّم 1027 هجری قمری است.

 

مجموعه‏ی ناصری ، دِه‏آباد را این‏گونه معرّفی کرده است :

" قریه العبّاد ، مسافت آن تا خالدآباد نیم فرسخ است و تقریباً 200 درِ خانه می‏شود . مزرعه‏ای دارد شهره به یزدلان ، سه فرسخ مسافت دارد تا قریه العبّاد . سه‏چهار خانوار رعیّت دارد . هوای قریه مذکور گرمسیر است . محصول شتوی ، جو ، محصول صیفی ، جوزق ، تنباکو ، ماش ، خربزه ، هندوانه و برگ ابریشم هم دارد و ابریشم به عمل می‏آید . آب قریه‏ی مذکور و مزرعه ، قنات است و طول قنات تقریباً دو فرسخ می‏شود و سر راه یزد و کرمان واقع شده است ".

در سفرنامه‏ی تهران به شیراز" نظام الملک " ، حاکم شیراز ، از دِه‏آباد این گونه سخن رفته است :

" امروز که باید به خالدآباد برویم ... باز به راه افتادند تا رسیدند به آبادی معتبری که در آن‏جا آفتاب‏گردان زده بودند ، رعایای آن ده که مسمّی به دِه‏آباد بود و قریه العبّاد نیز می‏نامند به استقبال آمدند و حاج ابوالقاسم نام که مرد مُعَمِّری بود و از مقلّدین آن‏جا محسوب می‏شد یک راس برّه و یک جعبه گلابی تقدیم آورده بود . دو تومان به او مرحمت شد " .

 

دانشمند محترم آقای " سیّد حسین معتمدی کاشانی " نیز در اثر تحقیقی و تاریخی خود در فصلی با عنوان " نخل‏برداری در قریه العبّاد و تاریخ خودهای آن " ضمن شرح مراسم سنّتی نخل‏برداری در روز عاشورا و بیست‏ویکم ماه مبارک رمضان به قدمت بنای حسینیّه‏ی دِه‏آباد اشاره کرده و آورده است :

" در این قریه حسینیّه‏ای است که متجاوز از 500 سال قدمت دارد و در آن نخلی است که همه ساله روز عاشورا و بیست‏ویکم ماه مبارک رمضان برای عزاداری برداشته می‏شود و بر صفحه‏ی جلو و عقب آن خودهای جالبی را که از مس ساخته شده نصب می‏نمایند ... بر اطراف یکی از خود‏ها ... و بر دیگری که تاریخش از همه قدیمی‏تر است سنه‏ی 1026 هجری را نوشته و حکّاکی کرده اند " .

 

بناهای تاریخی

 

بناهای تاریخی دِه‏آباد عبارت‏اند از :

1-    حسینیّه‏ی دِه‏آباد که ذکر آن گذشت .

2-    مسجد باب‏الحسین که به گفته‏ی اهالی بنای اوّلیّه‏ی آن به چندین قرن پیش برمی‏گردد.

3-  قلعه‏ی دِه‏آباد که پس از چندین بار تجدید بنا کف آخرین بنای آن در ارتفاع 4 متری سطح زمین قرار دارد و خشت‏هایی به وزن 40 کیلوگرم در آن به کار رفته است .

4-    آب‏انبار در کنار حسینیّه‏ی دِه‏آباد که آخرین بار در شهریور 1277 استاد محسن ابوزیدآبادی آن را تعمیر کرده است .

گویش

" دِه‏آباد " از جمله روستاهایی است که قدمت آن به قبل از اسلام می‏رسد . قدیمی‏ترین مأخذی که از دِه‏آباد نام برده دیوان " سیّد ابوالرضا راوندی " مربوط به اوایل قرن ششم هجری است. " سیّد ابوالرضا راوندی " در این مأخذ از دِه‏آباد با نام " قریه عبّاد " یاد کرده است . دِه‏آباد ، مانند بسیاری از شهرها و روستاهای دیگر ایران در گذشته گویش مخصوص به خود داشته . این گویش تا حدودی تحت تاثیر فارسی قرار گرفته و به تدریج مفردات و ترکیبات فارسی در آن راه یافته‏است . گویش فعلی دنباله‏ی گویش قدیم دِه‏آبادی است که از نوع گویش‏های مرکزی ایران به شمار می‏رود و دِه‏آبادی‏ها آن را در میان خود حفظ کرده‏اند .

تنها مأخذی که در آن به گویش دِه‏آبادی اشاره شده‏است " دایره المعارف ایرانیکا " است که دکتر " احسان یارشاطر " در ذیل مدخل " bădrūdi " گویش دِه‏آبادی را با گویش " بادرودی " یکی می‏داند و معتقد است که روستاهای" اریسمان " ،" خالدآباد" ،" فمی " ، " متین‏آباد " و " سرآسیاب " نیز به این گویش صحبت می‏کنند . با توجّه به این‏که اینجانب خود از گویشوران دِه‏آبادی هستم و با گویش آبادی‏های مذکور آشنایی دارم نسبت به صحت این مدّعا تردید دارم . اختلاف تلفّظ و معنی ‏بسیاری از واژگان ، پسوندهای‏ مصدری ، نشانه‏ی معرفه ، ضمایر ، صفات ، واج‏ها و ... نشانه‏ی آشکار یکسان نبودن گویش بادرودی با گویش آبادی‏های غربی آن ( دِه‏آباد ، فمی و متین‏آباد ) و شهر خالدآباد است .