تولد و وفات: ( ... )سده نهم قمری  محل تولد: ده آباد
شهرت علمی و فرهنگی: نقاش و طراح
      وی سازنده و نقش‌آفرین در چوبی فوق‌العاده عالی مسجد افوشته است که در نوع خود مرتبه والایی دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط محمدی |

آيين سنتي مذهبي نخل برداري در ده آباد بادرود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط محمدی |

بيست و هفتمين روز از ماه رمضان

      در این روز در دِه ‏آباد زنان در مسجد جامع مابين دو نماز ظهر و عصر به نيّت بر آورده شدن حاجات خود اقدام به دوخت کيسه پارچه اي کوچکي تحت عنوان (کيسه مُراد) کرده و به باور برکت ، سکّه اي را در ميان آن نهاده و تا سال ديگر نزد خود نگاه می ‏دارند. چه بسيارند زناني که تشرّف سفرهاي زيارتي خود در طول سال را با اندوخته اي هر چند اندک از ميان همين کيسه به دست آورده اند . زنان و دختران به جهت برآورده شدن حاجاتشان مقداري پارچه و نخ را بين ديگر نمازگزاران تقسيم می‏ کنند آن را کوک بزنند یا چادر نماز دختران دم بخت را بدون آن که او بفهمد چند کوک می ‏زنند و یا این که پارچه‌ی چادری دختران دم بخت را بین نماز ظهر و عصر در مسجد برش می‌زنند سپس به هفت نفر که نام آن‌ها فاطمه است می‌دهند تا هر کدام چند کوک به چادر بزند. شادي ناشي از کشتن قاتل ملعون امام علي(ع) در اين روز آدابي ديگر از جمله سوراخ کردن گوش دختران خردسال و بریدن چادر و لباس برای عروسی را سبب شده‌است. کیکیلو نام نوعی نان است که در شب 27 ماه مبارک رمضان می‌پزند به این صورت که گرده‌های نان را به اندازه‌های کوچک می‌گیرند و می‌پزند و در ظروف نان و برنج نگه می‌دارند تا خوراک آنان برکت بگیرد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم تیر 1393ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط محمدی |

در روز شهادت امام علي(ع) اهالي دِه‏ آباد بنا بر باوري قلبي از انجام کارهاي روزمره دست کشيده و در مجالس و محافل عزاداري شرکت مي‌کنند. آقای معتمدی در کتاب عزاداری شیعیان چنین نقل می‏ کند :

 « اهالی محترم قریه العبّاد کاشان که همگی و همیشه مسلمان و شیعه‌ی دوازده امامی مذهب بوده و هستند در ماه مبارک رمضان علاوه بر اقامه‌ی نماز جماعت و مجلس قرائت قرآن و احکام شرعیّه در تمام شب‌ها و احیای لیالی قدر به مناسبت فرارسیدن ایّام شهادت مولای متّقیان و امیرمؤمنان حضرت علیّ ابن ابی طالب (ع) از شب نوزدهم تا بیست و یکم مجلس روضه‌خوانی و برنامه‌ی سوگواری خاصّی منعقد نموده و در خاتمه‌ی مجلس به سینه زنی و نوحه‌خوانی می‏پردازند و صبح روز بیست و یکم همگی در حسینیّه و پایگاه نخل اجتماع نموده، بعد از خاتمه‌ی مجلس روضه‌خوانی نخل را به عنوان جنازه‌ی تشبیهی و حجله‌ی عزای امیر مؤمنان برای اقامه‌ی عزاداری سنّتی بر دوش گرفته و بر سر و سینه زنان و نوحه کنان خاک عزا بر سر ریخته و با پرچم‌ها و توغ‌ها و بیرغ‌هایی که در جلوی آنان در اهتزاز است به طرف قبرستان و مزار قریه‌العبّاد که انتهای مسیر عزاداری بوده و می‏ باشد حرکت می‏ نمایند و در طول راه اکثراً این شعر را می‏ خوانند :

یاران، امام ما را وقت نماز کشتند

 

آن حجّت خدا را وقت نماز کشتند

داماد مصطفی را وقت نماز کشتند

 

سلطان اولیا را وقت نماز کشتند

 

***

 

از تیغ ابن ملجم فرق علی دو تا شد

 

فریاد وا علیّا از قدسیان به پا شد

از خون مرتضی شد محراب کوفه رنگین

 

بانگ عزا و ماتم از شیعیان به پا شد

کشتند امام ما را سلطان اولیا را

 

خاک مصیبت و غم بر فرق ماسوا شد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط محمدی |

 

در گدشته مردمان روستا در ديوار اتاق‌ها محل‌هايي را تعبيه می‏ كردند كه از نم و رطوبت دور باشد تا درون آن از غلّات (عمدتاً گندم و جو) پر كنند. اين مكان را «پرگه parga» می‏ گفتند.

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط محمدی |

         آیین هوی هوی (hoy hoy)                     طاهره شاهرخی  

يكي از آیین‌های پسندیده و انسانی كه از قديم در ماه مبارك رمضان در دِه ‏آباد برگزار می‏ شده و امروزه هم کم و بیش برگزار می‏ شود « هوی هوی » است. اين رسم قديمي توسط بچّه‌ها و جوان‌ها از شب سیزدهم ماه رمضان آغاز و تا شب پانزدهم كه مردم دِه ‏آباد به آن «شب نيمه» می‏گويند ادامه دارد. هر دسته ي « هوی هوی » از چهار تا پنج نفر و گاهي بيشتر تشکیل می ‏شود و هرمحلّه براي خود دسته‌اي دارد. اين عدّه بنا به قول وقراري كه بين خودشان می ‏گذارند بعد از افطار در محل معيّني جمع می ‏شوند و از بين خود يك صندوق دار و يك ميدان دار انتخاب می‏ كنند. وظيفه‌ی صندوق دار ، جمع آوري پول يا خوراكي‌هايي مثل سکّه، آجیل، برگه‌ی قيصي، کشمش، خرما، گردو و بادام است. ميدان دار هم بايد خوش صدا باشد و وظيفه اش خواندن ابیات « هوی هوی » است.

بقیّه‌ی جوان‌ها و بچّه‌ها هم باید هم صدا میدان دار را همراهی کنند. پس از انتخاب صندوق دار و میدان دار بچّه‌ها سه صلوات بلند می‏ فرستند تا اگر از افراد گروه کسی جا مانده باشد، حاضر شود. پس از این که همه جمع شدند از اوّلین خانه « هوی هوی »را آغاز می ‏کنند. در خانه را می ‏کوبند و پس از شنیدن جواب، میدان دار شروع به خواندن می‏ کند و بقیّه جواب می‏ دهند.

در شب‌های سیزدهم و چهاردهم ماه رمضان این ابیات را می‏ خواندند :

رمضانم رمضانم رمضان

« هوی هوی »

رمضان آمد و مهمانش کنیم

« هوی هوی »

گاو وگوساله به قربانش کنیم

« هوی هوی »

گاو و گوساله اگر دستش نرسه

« هوی هوی »

عروس چارده ساله به دستش برسه

« هوی هوی »

رمضان برخیز تا سحر خوریم

« هوی هوی »

نان و فالوده با عسل خوریم

« هوی هوی »

نان و فالوده با شاخه نبات

« هوی هوی »

تنباکو را گل نم کن

« هوی هوی »

 آتیش بر سرش جمع کن

« هوی هوی »

تا ما بکشیم دودی

« هوی هوی »

آواره شویم زودی

« هوی هوی »

 

گاهی نام آخرین فرزند پسر خانواده را در ابتدای اشعار می‏آوردند بدین شکل :

«محمّد» خان دولت سر تو

« هوی هوی »

صد و سی گلّه به گردیدن تو

« هوی هوی »

تو که می ‏پیچی و می ‏بندی شال عسلی

« هوی هوی »

رمضان برخیز تا سحر خوریم

« هوی هوی »

نان و فالوده با عسل خوریم

« هوی هوی »

نان و فالوده با شاخه نبات

« هوی هوی »

تنباکو را گل نم کن

« هوی هوی »

 آتیش بر سرش جمع کن

« هوی هوی »

تا ما بکشیم دودی

« هوی هوی »

آواره شویم زودی

« هوی هوی »

 

***

در شب پانزدهم ماه رمضان می‏ خواندند :

رمضانم رمضانم رمضان

« هوی هوی »

امشب است نیمه‌ی ماه رمضان

« هوی هوی »

رمضانم رمضانم رمضان

« هوی هوی »

کشمش و بادام و فندق خوب است

« هوی هوی »

از بر طفلان خودت ، مقبول است

« هوی هوی »

 رمضان آمد و مهمانش کنیم

« هوی هوی »

گاو وگوساله به قربانش کنیم

« هوی هوی »

 

امشب، شبِ نیمه است که ما میهمانیم

« هوی هوی »

بر ما حرجی نیست که ما طفلانیم

«هوی هوی »

 تنباکو را گل نم کن

« هوی هوی »

 آتیش به سرش جمع کن

« هوی هوی »

تا ما بکشیم دودی

« هوی هوی »

آواره شویم زودی

« هوی هوی »

 بشقاب را پر از کلوچه و حلوا کن

« هوی هوی »

بردار و بیار به دامن ماها کن

« هوی هوی »

تا بچّه‌ها راضی بشن

« هوی هوی »

از در خونه راهی بشن

« هوی هوی »

حق عمرش بده

« آمین »

برکتش بده

« آمین »

***

امام اوّلم گویم علي را

« هوی هوی »

امام دومم گویم حسن را

« هوی هوی »

امام سومم گویم حسين را

« هوی هوی »

امام چهارم زين العابدین

« هوی هوی »

امام پنجم محمد باقر

« هوی هوی »

امام ششم جعفر صادق

 « هوی هوی »

امام هفتم موسای کاظم

« هوی هوی »

امام هشتم امام رضا  

« هوی هوی »

                  ببوسم گنبد زرد طلا را                            « هوی هوی »

و الي آخر

سپس ميان دار بلند صلوات می ‏فرستد .

میان دار دست به دعا برمی‏ داشت و به حقّ آيات شريف قرآن، صحّت و سلامتي، عاقبت به خيري، شکوه و جلال و فرّ و نيک روزي، زيارت عتبات، آمرزش گناهان و شفاي بيماران، مغفرت براي اموات و طول عمر براي اهل منزل و صاحب خانه طلب می‏ کرد و به پاس اين نيکي و خيرخواهي، صاحب خانه یا یکی از فرزندانش در را باز می‏ کردند و مقداری آجیل و یا خوراکی‌های دیگر به گروه می‏ دادند. به ندرت پیش می‏ آمد که پولی به بچّه‌ها بدهند. اگر صاحب خانه توان مالی داشت ولی در را باز نمی کرد یا تحفه‌ای به گروه نمی داد اشعاری در هجو او می‏ خواندند :

پرگه پر از سبوس است              صاحب خانه .... است

پرگه پر از زغال است              صاحب خانه شغال است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط محمدی |

تقدیم به همه ده آبادی های دور از آبادی


یاد دِه امشب چه بد بر این دلم غم کرده بود

دل هوای مسجد باب الحسین هم کرده بود

یاد  خوب  روزهای  کودکی  در  خاطرم

غصه را افزوده و از شادی ام کم کرده بود

گوشه ای حیران چو یوسف مانده در کار زمان

که  چرا دورم  زِ  کنعان  و به چاهم کرده بود

یاد  باد  آن  روزگارانی  که در  پای  قنات

شور و شوق ماهیانش شاد شادم کرده بود

زانوان  زخمی  از  شور  و  نشاط  روزها

با تمام درد هایش خوش به حالم کرده بود

آن  حیاط  خانه  مادر  بزرگ  و  حوض آب

خاطراتش باز در دل خون به جانم کرده بود

دل چه بد امشب سزاوار تمام بغض هاست

یاد دِه امشب عجب خانه خرابم کرده بود

لیک  یاد  باز  هم  سوی  ده آباد  آمدن

غصه هایم را برایم خوب مرهم کرده بود

غصه ها را مرهمی شد سوی آبادی شدن

                 یاد دِه امشب چه بد بر این دلم غم کرده بود

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط محمدی |

به یاد طلبه بسیجی شهید «محمدعلی زارعی ده‌آبادی»     

 خدا می‌خواست در غربت نمانی
 مدرسه علمیه آیت‌الله یثربی کاشان و مدرسه علمیه ولی‌عصر(عج) قم، میزبان این طلبه آگاه و مخلص بود. آغاز تحصیل حوزویش با قیام مردم سلحشور و دلیر ایران بر ضد ظلم و ستم 2500 ساله شاهنشاهی همزمان بود و شهید زارعی همگام با دیگر روحانیون آگاه،  در رهبری مردم و پیشبرد مبارزات سهم بسزایی داشت.آنگاه که خون‌آشامان بغداد به ایران اسلامی حمله‌ور شدند، شهید زارعی سلاح بر کف گرفت و علیه آنان به نبرد پرداخت. این روحانی خارج فقه و اصول‌خوان که از طریق دفتر تبلیغات حوزه قم اعزام شده بود، نه بار به جبهه‌ها اعزام شد. کوه‌های سخت سنندج، پادگان ابوذر، مهران، ایلام و... و آخرین اعزامش در تیپ انصار‌الحسین(ع) همدان بود که زیباترین حضورش را به تصویر کشید...  این نهمین اعزام او بود که در منطقه عملیاتی فاو در والفجر 8 به کاروان شهیدان پیوست و پس از سیزده سال که پیکر پاکش در بیابان‌های جنوب خاک غربت خورد، در سال 77 در تابوتی سبکبار از او، بر دوش مردم شهیدپرور کاشان تشییع گشت.طلبه بسیجی شهید «محمدعلی زارعی‌ ده‌آبادی» سال 1339 در  ده آباد متولد شد و در 1364/11/28 در عملیات والفجر هشت (در منطقه فاو) به شهادت رسید.
وصیت نامه
اگر می دانيم خالقى بينا و بصير داريم و از تمام افكار ما خبر دارد ... پس بايد زندگى بی تعارف و بی ريا و بدون هيچ پرد هاى داشته باشيم... او از تمام فريب كار یهاى نفس اطلاع دارد.

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط محمدی |

مطالب قدیمی‌تر